خالى بودن ذهن از همهى ادراكات است . عقل بالملكه وقتى است كه بديهيات اوليّه كه منشأ كسب مطالب نظرى هستند به دست آورده باشد .
عقل بالفعل وقتى است كه ذهن بديهيات را با مشهودات جزئى تنظيم مىكند كه يك نتيجهى ديگرى بگيرد . عقل بالمستفاد وقتى است كه نتيجهى مطلوب را به دست آورده است .
ارسطو معتقد بود كه ادراك جزئيات مقدم بر ادراك كليات است ؛ يعنى ذهن اول جزئيات را كسب مىكند و سپس با قوهى تجريد و تعميم ، كليات را به دست مىآورد .
البته ارسطو خود دربارهى بديهيات اوليه تصريح نكرده است كه آيا آنها هم مشمول چنين حكم هستند يا آنها فطرى مىباشند و لذا تاريخ نويسان فلسفه در غرب گاهى او را عقلى و گاهى حسى لقب دادهاند . گويا منشأ نسبت عقليت به ارسطو همين اعتقاد به بديهيات عقليه اوليه بوده است و توجه نداشتند كه ممكن است همين بديهيات عقليه را ، به ترتيبى كه گفته شد ، مأخوذ از راه حواس بداند . « 1 »
فخر رازى در ذيل آيه 78 سوره نحل : « واللَّه أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا وجعل لكم السمع والابصار والافئدة لعلكم تشكرون » .
مىگويد : « نفس در ابتدا هيچ علمى را ندارد و خداوند حواس را عنايت كرده تا به وسيلهى آنها علوم و معارف را كسب كند . . . وى سپس در پاسخ اين اشكال كه بديهيات اوليه چگونه به وجود آمدهاند ، زيرا از اول كه نبودهاند و اگر بعداً كسب شدهاند پس بديهى نيستند ، مىگويد بعداً كسب شدهاند ولى بديهى هم هستند ؛ زيرا به وسيله حواس كسب شدهاند ، نه با استدلال عقلى و دقت و نظر » !
هامش
( 1 ) - / مرحوم فروغى هم از ميان نويسندگان شرقى تاريخ فلسفه ، همين اشتباه را كرده و در شرح عقايد دكارت مىگويد شبيه آنچه دانشمندان ما به عقل بالملكه نسبت مىدهند