تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
كثرت نور خورشيد به وسيله‌ى ماه و زمين مقابل خورشيد است . و سايه و سايه‌ى سايه و . . . كه بر اثر قوابل متعدد تكثر پيدا كرده است ) و يا مربوط به كثرت آلات و ابزار ايجاد كننده است و يا مربوط به ترتيب طولى ( عليت ) كه ميان خود معلولات مىباشد . در مورد ادراكات كه معلول نفس انسان هستند ، اين كثرت از ناحيه‌ى ذات نفس نمىباشد ، زيرا نفس بسيط است و بسيط تكثر ندارد تا منشأ صدور متكثرات بشود و تازه اگر هم نفس را مركب بدانيم ، اين همه اجزاء ندارد كه هر جزء آن را علت يك ادراك حساب كنيم . از طرفى اين كثرت ادراكات مربوط به كثرت محل‌هاى پذيرنده هم نيست ؛ زيرا محل ادراكات خود نفس مىباشد و همان‌طور كه گفتيم بسيط است نه مركب ، تا چه رسد به تعدد و تكثر . بديهى است كه ترتيب طولى ( عليت ) هم ميان معلومات نيست كه حتماً همه جا يك علم علت علم ديگر شود ؛ زيرا مىدانيم بسيارى از علوم ما رابطه‌ى عليت با يك‌ديگر ندارند . ( مثلًا علم به فلان رنگ در مقايسه با علم به فلان شكل . ) و بنابراين فقط يك راه براى كثرت ادراكات مىماند و آن هم كثرت ابزار و آلات ادراك مىباشد . چون آلات ادراك ، يعنى حواس ، متعدد و متكثر هستند ، علوم و ادراكات هم تكثر دارند و اين مطلب اثبات مىكند كه ادراكات نفس از طريق حواس مىباشند . 6 - دليلى كه عقليون براى اثبات علوم فطرى آورده‌اند مانند اين كه : « منشأ تصور نقطه و خط و سطح را چگونه مىتوانيم حس بدانيم با اين كه در خارج شىء ، محسوس يك بعدى و دو بعدى و هيچ بعدى نداريم پس حتماً منشأ اين تصورات فطرت و عقل است » ، نارسا مىباشد . درست است كه نقطه و خط و سطح نداريم ، ولى چيزهايى داريم كه منشأ انتزاع اين‌ها مىشوند ، يا به آن طور كه حسيون مىگويند از ديدن سر سوزن مثلًا