مثلًا مفهوم سفيدى داراى انواع و هر نوع داراى اصنافى است ؟ از طرفى مىتوان براى زمان و مكان هم انواعى در نظر گرفت . زمان از حركت انتزاع مىشود و حركت انواعى دارد .
خلاصه ايرادهايى كه بر عقليون مىتوان گرفت ، به شرح ذيل است :
1 - هر گونه اعتقاد به معلومات ذاتى مبتنى بر اعتقاد به كمال ذاتى روح و تقدم آن بر بدن و ازليت آن مىباشد . روح بايد مجرد و ازلى باشد كه قبل از ورود در عالم طبيعت با سواد باشد . و چون مجرد از ماده است ، بسيط است و تركيب ندارد و بنابراين تعدد در يك نوع هم وجود ندارد و چندين هزار روح از يك نوع انسانى نخواهند بود و بنابراين هر كدامشان يك نوع منحصر به فرد خواهند بود . ( خوب دقت كنيد . ) زيرا كثرت افرادى يك نوع ، حتماً بايد مربوط به جهات عارضى باشد و جهات عارضى در مجردات كه در مقام ذات و عمل مادى نيستند ، وجود ندارد . « 1 »
2 - از طرف ديگر روح مجرد ازلى ديگر چه نيازى به ابزار و آلات بدنى دارد ؟ جوارح و اعضاى بدن براى تكامل انسان است . روح مجرد ازلى هر قدر ظرفيت دارد از اول تكميل شده است .
3 - روح انسانى حادث است و در مرحلهى تكاملى جنين به وجود مىآيد و هيچ گونه دليلى بر تقدم آن بر بدن و ازليتش نداريم ؛ بلكه صدرالمتألهين دليلهايى براى اثبات حدوث جسمانى آن ( حدوث در مرحله تكامل جسم ) « 2 » مىآورد - كه ان شاء اللَّه - در محل خود ذكر خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) - / توضيح كامل اين مطلب را - به خواست خداوند - در بحثهاى مربوط به ماهيت و مفهوم بيان خواهيم كرد
( 2 ) - / اسفار ، ج 8 ، ص 327 ، 331 و . . .