احتمالى هم مىگويد « 1 » و امتناع را هم كه مقابل امكان است در همين جا نام مىبرد ، امكانى و يا امتناعى ) « 2 » ، چون : « شايد امسال در قطب جنوب ساكنانش از سرما تلف شوند » ، و قضيهى ضرورى ، چون : انسان حيوان است .
اين اشكال كه برخى از محققين معاصر « 3 » كردهاند كه : « چرا كانت نام مقولات را به اين مفاهيم عقلى داده است و مقولات نام مفاهيم ذاتى و ماهيات اشياست ، همانطور كه در منطق و فلسفه آمده و ارسطو در كتاب جواهر و اعراض اصطلاح كرده است » ، وارد نيست . زيرا اصطلاح مقولات اختصاصى به مفاهيم ذاتى تصورى ندارد ، و همانطور كه به اجناس عاليهى ماهيات « 4 » گفته مىشود ، به مفاهيم عامهاى كه در فلسفه به كار مىرود و زير بناى مباحث است نيز گفته مىشود و بدين جهت سابقاً گفتيم كه هر فيلسوفى براى خود مقولاتى دارد . مثلًا مقولات فلسفى افلاطون در بحث شناخت : روح و تقدم آن و تذكر و . . . بود ، و مقولات فلسفى « جان لاك » در بحث شناخت حس ، تجزيه ، تركيب ، تجريد و . . .
مىباشد ، و اينها هم مقولات فلسفى « كانت » در بحث شناخت مىباشند .
پيروان ديالكتيك نيز در هر شاخهاى مقولاتى مخصوص به خود دارند و به قول يكى از آنها « 5 » مقولات فلسفى بسيار زيادند ، كه البته او به طور مطلق و
هامش
( 1 ) - / احتمال مربوط به ادراك فرضى است از نظر دريافت واقع . ولى امكان همچون ضرورت صفتواقعى شىء است ، اين دو به يكديگر ارتباطى ندارند . نه ضرورت به معناى يقين است و نه امكان به معناى احتمال . اين اشتباه را مرحوم سبزوارى هم در منظومه مرتكب شده است . به شرح منظومهى اينجانب ، ص 158 ، رجوع شود
( 2 ) - / ولى از نظر دقيق ، امتناع چيزى جدا از ضرورت نيست . امتناع ضرورت سلب است
( 3 ) - / آقاى تهرانى در كتاب فلسفهى شناخت
( 4 ) - / كم و كيف و وضع ، مكان ، زمان ، ملك ، فعل ، انفصال ، اضافه ، جوهر
( 5 ) - / نويسندهى كتاب شناخت و مقولات فلسفى