از متن واقع سخن مىگويد و به نظر ما فقط حق دارد بگويد : چون هر فيلسوفى قالبهاى فكرى خاصى دارد ، پس مقولات بسيار زيادند .
خلاصه اين كه مقوله يعنى مفهومى كه اطلاق بر چيز ديگرى مىشود و به حسب اصطلاح مفهوم عامى كه در مباحث فلسفه به كار مىرود .
( تصديقات يا تصورات ) .
از نظر « كانت » ، كلًا مسائل رياضى و عنصر ذهنى مسائل طبيعى ما قبل از تجربه و حس هستند . موضوعات مسائل رياضى همه از مقولهى زمان و مكان هستند كه قالب و شكل ذهنى تصورات مىباشند . و همين زمان و مكان عنصر ذهنى مسائل طبيعى نيز هستند ، و مقولات گذشته نيز عنصر ذهنى تصديقات مىباشند .
هر چند بيشتر نظريات فلاسفهى غرب در حد تئورى و فقط تبيين جهان مىباشند و به اصطلاح نوعى اشراق و حدس بوده و كمتر به استدلال مىپردازند ، ولى كانت مختصر استدلالى هم بر نظريهى خويش دارد . او مىگويد : « وجدانى كه از احساس دست مىدهد ، تجربه است و آنچه به تجربه درمىآيد ، عارضه يا حادثه است ؛ زيرا به حس درنمىآيد ، مگر امورى حدوثى و عروضى . و در آنها دو امر مشخص وجود دارد :
ماده ، كه حسى و انفعالى است ، و صورت ، يعنى تنظيم كنندهى آنها كه جنبهى فعلى دارد و قبلى است و اگر از پيش نباشد ، امر بعدى را نمىتواند تنظيم كند . صورت دو وجه دارد : وجه بيرونى ، يعنى مكان ، و وجه درونى ، يعنى زمان . خورشيد در ما تأثيراتى دارد ، ولى ادراك وجود خورشيد وقتى دست مىدهد كه ذهن تأثيرات آن را در زمان و مكان به هم مربوط كند .
ذهن انسان وجدان همهى اشياء را مىتواند از خود دور كند ، ولى زمان و مكان را نمىتواند دور كند . پس زمان و مكان معلومات بعدى نيستند ، بلكه
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٦٧