ضرورت ، امكان ، تضايف ، و غيره به درجهى مفاهيم اصولى و قواعد بالا مىبرد و همانطور كه زمان و مكان محسوسات را منظم مىكنند ، مفاهيم عقلى مزبور ، كه مقولات فكرى هستند ، مفاهيم ادراكى را قالببندى كرده و نظم مىدهند . خود مفاهيم مقولى از خارج گرفته نشدهاند ، بلكه جوهر و خاصيت اصلى ذهن مىباشند . . . » .
به نظر « كانت » ذهن ما در همهى ادراكات دخالت مىكند : در محسوسات با مفهوم زمان و مكان ، و در مفاهيم عقلى با مقولات . و بنابراين هر شىء در ذات و وجود خارجىاش غير از شىء در نفس و ادراك ماست . ( و اين معنى خود يك نوع ايده آليسم است ) . ذهن عينكى از زمان و مكان براى ادراك محسوسات مىسازد و عينكى از مفاهيم مقولى براى عقليات مىسازد و در برابر ديدگان ما قرار مىدهد كه هر چه را مىبينيم در آن قالبها ببينيم .
مقولات « كانت » به دو قسم اصلى و فرعى تقسيم شدهاند : مقولات اصلى ، كميت و كيفيت و نسبت و جهت مىباشند كه هر يك سه مقوله فرعى دارند . سه مقولهى فرعى كميت ، وحدت و كثرت و كليت هستند ، و سه مقولهى فرعى كيفيت ، وجود و عدم و محدوديت ( به تعبير ديگر ايجاب و سلب و حصر ) مىباشند . و سه مقولهى فرعى نسبت يا اضافه ، ذاتيت يا جوهريت ( و مقابل آن عرضيت ) و عليت ( و مقابلش معلوليت ) و تبادل ( و به تعبير ديگر مشاركت و تقابل ) مىباشند . و سه مقولهى فرعى جهت ، امكان ( و مقابلش امتناع ) و وجود ( و مقابلش لا وجود ) و ضرورت ( و مقابلش حدوث ) مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - / تاريخ فلسفه ، ويل دورانت ، ج 1 ؛ سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج 3 ؛ تاريخ فلسفهى غرب ، راسل ؛ فلاسفهى بزرگ ، آندره كرسون ؛ و نيز « ازوالد كولپه »