ثانويه مانند رنگ و طعم و بو . او مىگفت كيفيات ثانويه قابل تغيير نوعى هستند . فى المثل مىتوان رنگ و طعم يك قطعه موم را با ذوب كردن آن تغيير داد ، ليكن امتداد آن را نمىتوان از آن گرفت و فقط مىتوان كم يا زياد كرد ، ولى اصل امتداد از جسم سلب نمىشود .
اين سه گونه مفاهيم را مفاهيم فطرى و پيچيده و تركيبى نيز گفتهاند .
اطلاق پيچيده بر مفاهيم عارضى از اين نظر است كه خواص عارضى اشياء با فعل و انفعالات مختلف حواس ادراك مىشوند . « 1 »
ايمانوئل كانت آلمانى « 2 » نيز به مفاهيمى كه وجوه و حالات ادراك ذهن هستند و يا از وجوه ادراك ذهن انشعاب مىيابند ، معتقد شد . او مىگفت :
« ادراكات حسى به طور نامرتب در ذهن وارد مىشوند و ذهن ، آنها را در دايرهى زمان و مكان قرار مىدهد . يعنى براى هر كدام زمان و مكان خاصى در نظر مىگيرد و آنها را با زمان و مكان دسته بندى و مرتب مىنمايند .
ولى ذهن ، خود زمان و مكان را از كجا آورده است ؟ حواس ما كيفيات و عوارض مادى خارج را ادراك مىكند ، اما خود مكان و زمان كه به حس نمىآيند . زمان و مكان از خارج گرفته نمىشود ، بلكه وجوه و حالات ادراك و خاصيت ذهن هستند كه به محسوسات معنا مىبخشند و از امور متقدم بر احساس و تجربه هستند . پس ذهن به كمك زمان و مكان ، محسوسات را به مدركات ذهنى بدل مىسازد ، ولى زمان و مكان فطرى هستند . ذهن ، مفاهيم و معقولات را نيز با دادن صورت عليت ، وحدت ،
هامش
( 1 ) - / تاريخ فلسفهى غرب ، برتراند راسل ، ج 3
( 2 ) - / از خصوصيات مهم او پايبند بودنش به اخلاق اجتماعى بود . مىگفت از مرگ باك ندارم و اگر بهمن بگويند امشب مىميرى ، خواهم گفت فرمان خداست ، اما خدا نكند كسى به من بگويد يك تن به سبب تو روزگارش تلخ شده است . روى قبرش اين جمله را به نقل از يكى از كتابهايش نوشتهاند : دو چيز روح را با عجاب مىآورد : يكى آسمان پر ستاره كه بالاى سر ماست و ديگر قانون اخلاقى كه در دل ماست