تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
ديگرى ظاهر مىشود و يك دفعه هم ممكن است ظاهر نشود . هزاران دفعه ممكن است آتش دست را بسوزاند ، ولى ممكن هم هست كه يك دفعه ابتدا دست بسوزد و بعد آتش وجود پيدا كند . جواب ما طبق محك خود اين است كه چون در تمام قضايا در همه ادوار عملا قانون علت و معلول صادق بوده مطابق خيال آقايان استثنا پيدا نكرده صحيح است . . . . يك ايده آليست به همين اميد . . . نشسته و اگر تيرى هم به مغزش فرو رود تير را علت كشتن نمىداند » . ژان لاك انگليسى مفهوم وجود و وحدت را نيز حسى مىداند ، البته به حس باطن . مىگويد : « تصور يا بسيط است يا مركب . تصور بسيط به وسيله‌ى حس خارج ، و يا فكر و حس داخلى به وجود مىآيد . تصورهاى بسيطى كه از راه فكر ( حس داخل ) به وجود مىآيند . مانند اراده و قدرت و وجود و وحدت و درد و لذت و مانند اين‌ها . . . » . انصاف اين است كه اين توجيه ( توسعه‌ى معناى حس ) به هيچ وجه نمىتواند براى اين آقايان دردى را دوا كند . چه منظورشان از حس باطن همان احساس وجدانى باشد كه در مواردى مانند گرسنگى و محبت و . . . مىباشد و يا منظورشان ضمير ناخودآگاه باشد كه در كلمات روانشناسان آگاهى چون ويليام جيمز آمريكايى ( م 1910 ) ديده مىشود « 1 » ما لذت و درد و اراده و قدرت را در باطن خود حس مىكنيم ، اما آيا مفهوم هستى و يا وحدت را هم همين‌طور با حس باطن و يا ضمير ناخودآگاه احساس مىكنيم ؟ وجدان و احساس باطنى فقط چيزهايى را درمىيابد كه خود
هامش
( 1 ) - / « آن‌چه انسان آن را من مىخواند و خودآگاهى دارد در احوال عادى دائره‌اش محدود و مسدوداست و از خود او تجاوز نمىكند ، ليكن اين دائره‌ى محدود حريمى دارد كه بيرون از دائره‌ى خودآگاهى است و شخص در احوال عادى از آن آگاهى ندارد . . . » سير حكمت در اروپا