تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

بن بست حسيون

ما يك دسته مفاهيم روشن ذهنى داريم كه براى همگان به طور بديهى معلوم است ، با اين كه به هيچ وجه آن‌ها را از خارج نگرفته‌ايم . مفاهيم عليت ، جوهر و عرض ، ضرورت ، امكان ، وجود ، عدم ، تشخص ، كثرت ، وحدت ، حدوث ، قدم و بسيارى ديگر از مقولات فلسفى اين طور هستند . حسيون درك اين مفاهيم را چگونه توجيه مىكنند ؟ نمىتوانيم بگوييم اين‌ها مفاهيم موهوم و غلطى ، مانند مفهوم غول بيابانى و مانند آن هستند و نمىتوانيم بگوييم از مفاهيم احساس درونى ، همچون گرسنگى و يا محبت هستند تا نيازى به دريافت آن‌ها از برون نباشد . اين‌ها مستقيماً هم به حس نمىآيند . پس چه بگوييم ؟ حسيون و از جمله برخى از ماترياليست‌هاى جديد ، برخى از اين مفاهيم را حسى مىدانند و با زور و مغالطه مىخواهند به ديگران بقبولانند كه آن‌ها محسوس هستند و برخى ديگر از اين مفاهيم را يا انكار مىكنند و يا به سكوت مىگذرانند . مثلا « ژان لاك » انگليسى مىگويد چون تبديل‌هايى همواره يكسان در احوال اشياء مىبينيم و چيزهاى ديگرى را مىبينيم كه همواره آن تبدل‌ها را مىدهند ، پس تبدل‌هاى مزبور را معلول و آن چيزها را علت مىناميم و مفهوم تغيير و خلقت و توليد هم مثل مفهوم عليت همين‌طور برايمان حاصل مىشود . دكتر ارانى هم ( كه عده‌اى او را در وسعت معلومات بىنظير مىدانستند ) مىگفت : « قانون علت و معلول براى ما يك اصل حقيقى است ؛ زيرا تجربه و عمل ، صحت آن را ثابت مىكند . امپريستها ( تجربىها ) اين قانون را حقيقى نمىدانند و ما بين دو قضيه ، رابطه‌ى علت و معلول نمىشناسند و مىگويند فقط ما مىدانيم كه يك قضيه بعد از قضيه‌ى