هيوم را اذعان داشت ، پذيرفت كه معانى ، منشأ حسى دارد ، ولى گفت نبايد منحصر به حس نمود ؛ زيرا انسان قوهاى دارد كه از درون هم چيزى به معانى و مفاهيم محسوس شده مىافزايد .
مكتب حسيون چنان عظمت پيدا كرده بود كه چشمها را خيره مىكرد و كانت هم ، كه در دقت معروف بود ، تحت تأثير آن بود . هيوم فقط در استدلالهاى نظرى شك و ترديد مىآورد ، ولى در سياست و اخلاق زندگى شك نمىآورد ، اما شكاكان پس از او ، بهخصوص در اوايل قرن بيستم كه مكتب شك دوباره جان گرفت ، در همه چيز حتى در اخلاق و سياست ، هم شك كردند .
« ژان لاك انگليسى » در كتاب « تحقيق در عقل انسان » دليل حسى بودن همه ادراكات را حال انسانهاى وحشى و كودكان دانست و گفت : اگر ادراكات انسان منشأ درونى غير حسى داشت ، نبايد در هر علم و ادبى نيازى به تحصيل و تربيت باشد .
مكتب حسيون با همهى اشكالاتى كه دارد از يك نقطهى مثبت مهمى برخوردار است و آن وارد نشدن و بحث نكردن در مسائل غير حسى است . حتى آنجا كه غير محسوسات را انكار مىكنند ، صرفاً انكار بر اساس و به معناى نفى ادراك غير حسى است يعنى مىگويند : ما غير محسوس ، را درك نمىكنيم . ليكن ماترياليستهاى جديد با اين كه حسى هستند در مفاهيم كلى عقلى مداخله مىكنند و مطالبى را به عنوان فلسفه ارائه مىدهند . با اين كه بر مبناى اصالت حس اين مفاهيم و مقولات كلى فلسفى اساساً معنى ندارد و نوشتن كتابى دربارهى مقولات فلسفى هم بىمورد خواهد بود .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٣