تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
گرفت كه لازمه‌ى عقيده‌ى افلاطون اين است كه روح انسانى هيچ‌گونه نقصى نداشته باشد . چون بنابراين عقيده ، مجرد از ماده و ازلى است ، پس حركت ندارد و هر كمالى را كه امكان دست يافتن به آن را دارد از همان اول دارد . آنگاه مىگويد اگر روح مجرد و ازلى شد ، ديگر چه احتياجى به ابزار و آلات ادراك دارد و حواس ظاهر را براى چه مىخواهد ؟ « 1 » لازم به تذكر است كه ممكن است كسى از برخى آيات قرآنى اين طور برداشت كند كه قرآن نظريه‌اى افلاطونى دارد كه در سوره‌ى يس فرموده است « الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان » . يعنى اى آدمىزادگان مگر با شما پيمان نبستم كه شيطان را پرستش نكنيد . پيمان پس از آگاهى و علم است ! و گفته‌اند كه اين پيمان قبل از اين جهان در عالم ذرات بوده است . و نيز در سوره‌ى اعراف آمده است : « واذا اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى » . يعنى آنگاه كه خدايت از فرزندان آدم از نسلشان پيمان گرفت و آن‌ها را گواه بر خودشان قرار داد كه آيا من خدايتان نيستم ، گفتند آرى . ليكن با مختصرى دقت معلوم مىشود كه منظور از اين‌گونه كلمات قرآن همان است كه فطرت خوانده مىشود . يعنى اعتقاد به خداوند فطرى انسان‌هاست و از همان ابتداى خلقت انسان با آن‌ها همراه است . و گرنه همان‌طور كه در تفسير مجمع البيان آمده است ، اين چه پيمانى است كه هيچ‌يك از انسان‌ها آن را به خاطر نمىآورند ؛ با اين كه قرآن درباره‌ى مكالمات بهشتيان و دوزخيان در قيامت تصريح دارد كه آن‌ها مطالب انبيا را كه در دنيا مطرح بوده است به خاطر دارند . صدرالمتألهين مىگويد اين كه در برخى از احاديث آمده كه محمّد صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) - / اسفار ، ج 8 ، ص 331
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 149 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي