اعتبارى فرضهايى است كه ذهن ما در مسير ضرورتهاى زندگى اعتبار مىكند . به تعبير ديگر ، ادراكات حقيقى مسائل حقيقى را مطرح مىكند و ادراكات اعتبارى مسائل حقوقى را .
لازم به تذكر است كه كلمهى « اعتبار » غير از معناى مزبور ، كه مبناى مسائل عملى و امر و نهى و به تعبير ديگر « بايد » ها قرار داد ، به يك معناى ديگرى هم به كار مىرود و آن انتزاع مىباشد . به اين معنى مفاهيم اعتبارى مفاهيمى هستند كه بنفسه تحقق خارجى ندارند ، ليكن منشأ انتزاع خارجى دارند . مثلًا مفهوم بالا و پست بودن ، يك مفهوم انتزاعى اعتبارى است ؛ يعنى مستقلا وجودى خارجى ندارد ، ليكن از سقف و زمينى كه بالاى سر و يا زير پاى ما قرار دارد ، مفهوم بالا بودن و يا پايين بودن انتزاع مىشود و به هيچ وجه از ديوار مقابلمان انتزاع نمىكنيم ، پس به وجودهاى خاصّى ارتباط دارند گرچه خود وجود مستقلى ندارند .
از نظر محققين اسلامى كليهى مفاهيم همين حكم را دارند . زيرا وجود اصالت دارد ، نه مفهوم و ماهيت . ماهيات ( چون انسان و . . . ) همه مفاهيمى انتزاعى هستند كه از مراتب خاص وجود انتزاع مىشوند . احياناً براى امتياز اين معناى اعتبار از معنايى كه در ادراكات اعتبارى منظور است ، به اين معناى اعتبار ، اعتبار نفس الامرى مىگويند .
آغاز شناخت در تصور و تصديق
بحث از نقطهى آغاز شناخت ، در تصور و تصديق هر دو جريان دارد و اين نكته را « فيليسين شاله » نيز مطرح كرده است . « 1 » زيرا در نظريات افلاطونى و فطرى و انتزاعى ، تصور و تصديق به هم آميختهاند ( كه توضيح
هامش
( 1 ) - / به فلسفهى علمى ، ص 73 رجوع شود