بر خلاف نظر برخى از دانشمندان مىتوان گفت بحث از آغاز شناخت در هر دو قسم شناخت ( تصورى و تصديقى ) جريان دارد . اولين تصور چگونه به وجود مىآيد ؟ و همينطور اولين تصديق چگونه به وجود مىآيد ؟ البته در تصديقات احتمال حسى بودنشان در كار نيست ؛ زيرا حكم و نسبت ميان موضوع و محمول چيزى نيست كه به حس بيايد .
تصديق متعلق به قضيه مىشود و هر قضيهاى اگر موجبه باشد ، سه جزء اساسى دارد : موضوع و محمول و حكم ( نسبت ميان موضوع و محمول هم چيز جداگانهاى است ، ليكن نسبت و مقايسهى اين دو مقدمهى حكم مىباشد و جزء مستقل خود قضيه به شمار نمىرود . ) اما اگر قضيهاى سالبه باشد ، حداقل دو جزء ، يعنى موضوع و محمول ، دارد و به نظر اينجانب ، سالبه هم سه جزء دارد ؛ يعنى حكم هم در اين قضيه هست . همانطور كه در قضيهى موجبه حكم به ارتباط موضوع و محمول مىكنيم ، در قضيهى سالبه هم حكم به نفى ارتباط آن دو مىنماييم . « 1 »
حقيقت حكم يك عمل نفس به طور تجزيه و تركيب است . تصورى را كه ذهن از قيام زيد ( وقتى كه مورد بحث اعترافى ذهن قرار مىگيرد ) دارد ، به مفهوم قيام و زيد تجزيه مىكند و سپس آن دو را يكى كرده و وحدت مىدهد ( موجبه ) ، و يا جدا نموده و كثرت مىدهد ( سالبه ) . موجبه ، توحيد اثنين است و سالبه ، تكثير واحد . البته اين عمل ذهن يك عمل ساده نيست ، بلكه عملى است كه در عين حال حكايت از خارج هم دارد .
به هر حال فرق قضيهاى كه مورد تصديق و اعتراف است با شناخت تصورى ، در اين است كه قضيه علاوه بر تصور موضوع و محمول ، يك حكمى هم دارد .
هامش
( 1 ) - / منطق المقارن ، بحث اجزاء قضيّه