علم مستقيم با حضور و دريافت خود شىء . معمولًا علم حضورى را منحصر در علم به خود و به معلول خود و به قواى خود دانستهاند . انسان به خودش و به معلول خودش مانند صورى كه در ذهن ايجاد كرده است و همينطور به قواى خودش مانند صورى كه در ذهن ايجاد كرده است و همينطور به قواى خودش علم حضورى دارد . ولى مىتوان هرگونه احساس باطنى را كه در دريافت بدون تصوير شىء باشد ، حضورى ناميد .
دريافت گرسنگى و تشنگى و ساير نيازهاى ارگانيسم همه حضورى هستند و حتى احساس ارتباط به علت خاص كه دريافت مستقيم ارتباط مىباشد ، علم حضورى است . و اگر علم به خداوند را فطرى ( به معناى احساس ارتباط ) دانستيم ، آن هم به طور حضورى مىباشد . البته مىتوان همهى اينها را به قسم دوم علم حضورى ارجاع نمود . واقع گرسنگى و . . . چيزى جز فعل و انفعالات ارگانيزم بدن نمىباشد . مفهوم گرسنگى و . . . كه حصولى هستند نه حضورى . احساس ارتباط به خداوند نيز اگر در فطرت باشد در حقيقت احساس يك حالت نفس ، يعنى وابستگى آن است .
تصور و تصديق
شناخت از نظر محتوا در درجهى اول به تصورى و تصديقى تقسيم مىشود . شناخت تصورى شناخت ساده و مفرد است كه نسبت تام خبرى در آن نيست و يا اگر هست ، مورد اعتراف نيست . مانند علم به حسن و لباس حسن ، و تصور اين كه اين لباس مال حسن است ، ليكن اعترافى به آن نباشد . شناخت تصديقى شناختى است كه همراه اعتراف به نسبت كامل خبرى باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - / انشاء ، مانند امر و نهى ، تصديق نمىباشد ؛ چون اعتراف در آن نيست . به كتاب تفكر و شرح منظومه و منطق المقارن و مقصود الطالب به قلم همين مؤلف رجوع شود