اين تقسيم هم بيشتر مربوط به محتواى شناخت است و نه خود شناخت . نويسندهى مشاراليه تقسيمبندى خود شناخت را زير عنوان مراحل شناخت نام برده و به دو مرحلهى شناخت حسى و منطقى تقسيم مىكند . شناخت منطقى همان شناخت عقلى است و شناخت حسى را شامل يادآورى و تخيل مىداند . ( كه بدون تغيير يادآورى است و با تغيير و تصرف در آن تخيل مىباشد ) .
به نظر ما داخل كردن تخيل در شناخت حسى ، نشانهى توجه نكردن به عمق شناخت تخيلى است . تخيل ، اولين مرحلهى تبديل حضور به حصول است . يعنى در شناخت حسى اثرى كه حس از خارج پيدا مىكند بهطور حضور است ( هر چند در نهايت ، شناخت با عمل نفس صورت مىگيرد ) و اين قوهى خيال است كه پس از جدا شدن انسان از شىء محسوس صورت آن را در ذهن نگه مىدارد و حضور را به حصول تبديل مىنمايد و در حقيقت از نظر ماهيّت شناخت ، شناخت تخيلى در نقطهى مقابل شناخت حسى قرار دارد . ( بعداً به تفصيل توضيح خواهيم داد ) .
برخى ديگر از متفكران معاصر شناخت را به طبيعت و جامعه و تاريخ و انسان تقسيم كردهاند . بديهى است كه اين تقسيم هم مربوط به محتواى شناخت مىباشد و نه خود شناخت .
برخى ديگر شناخت را بر اساس تاريخ كلى انسان تقسيم كردهاند :
خرافى ، مذهبى و ربانى ، علمى . بديهى است كه اين تقسيم به واحد تصوير ذهنى مربوط نمىباشد . انسانها را در طول تاريخ مورد نظر دارد و محتواى ذهنيشان را بر سر هم از نظر دقت و سطحى بودن مورد توجه قرار داده است . ( صرف نظر از اشكالاتى كه در اين تقسيم مىباشد ) .
همانطور كه گفتيم ، شناخت دو قسم اساسى دارد : حصولى و حضورى . حصولى ، علم به وسيله صورت ذهنى شىء است . و حضورى
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٤٠