تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
سطحى همه چيز را به طور مستقيم و بر جاى خود مىبينيم و علتش را نمىدانيم . در شناخت علمى مىفهميم كه حس بينايى ابتدا برعكس مىبيند و بعداً در اعصاب بينايى مجدداً عكس عكس مىشود . نيازى به توضيح نيست كه اصطلاح علمى در اين تقسيم طبق اصطلاح شايع جديد به كار رفته است . برخى از متفكران معاصر شناخت را به شناخت از طريق معلم و شناخت از طريق احساس درونى و شناخت از طريق تفكر تقسيم كرده‌اند . ( تربيتى ، احساسى ، عقلى ) . اين تقسيم درست نيست . زيرا اقسام مزبور در عرض هم قرار ندارند . معلم هرگونه شناختى را بايد از طريق ارگانيسم داخلى شخص برايش به وجود آورد تفكر يا احساس ، معلم در رديف ساير عوامل برونى شناخت قرار دارد ، مثل محيط و كتاب و تصويرهاى تلويزيونى و غيره . برخى ديگر شناخت را به شناخت علمى و هنرى تقسيم كرده‌اند . « شناخت علمى ، شناخت بر اساس تجربه‌ى ادراكات پراكنده‌اى كه از برون كسب مىكند مىباشد ، ولى تجربه‌ى علمى نيازمند تبيين است و بدين سبب طرز تفكر يا فلسفه‌ى عالمان نيز در تجربيات آنان دخالت دارد . بنابراين بايد بگوييم كه علم ، شناخت واقعيت است از طريق تجربه به اتكاى يك فلسفه . شناخت هنرى تكيه بر شناخت حسى و جنبه‌ى عاطفى آن است . همان‌طور كه دانشمند با تكيه بر مفاهيم كلى انتزاعى واقعيّت بيرونى را تا حد امكان از حالات ارگانيسم انتزاع مىكند ، هنرمند با تكيه بر تصاير جزئى ذهنى واقعيت دورنى را تا اندازه‌اى از واقعيت برونى تجريد مىكند » . « 1 »
هامش
( 1 ) - / زمينه‌ى جامعه‌شناسى ، اقتباس آريان پور