تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

عامل شناخت حسى

از مطالبى كه درباره‌ى علت شناخت گفتيم به دست مىآيد كه حتى شناخت حسى هم به وسيله‌ى نفس مجرد انجام مىشود . زيرا تصوير اگر بر يك صفحه‌ى مادى نقش بندد خواه ناخواه خود تصوير هم مادى است . ( حالا ديگر از چه ماده‌اى است ، چه عرض كنم ؟ تصوير بر كاغذ يا ديوار كه چيزى جز مواد رنگى نيست . ) و هر ذره‌اى از ماده‌ى تصويرى بر ذره‌اى از ماده‌ى ادراكى نقش مىبندند و ذره‌ى مزبور از ذره‌ى پهلوى خود جداست ، آنگاه پيوند اين ذرات و ديدار يكجاى آن‌ها به عنوان يك عمل شناخت چگونه انجام مىشود ؟ اين كه بگوييم ذرات ، كه پهلوى هم قرار گرفته‌اند ، ذرات تصويرى خود را از طريق شبه عمل مالش به يك‌ديگر منتقل مىكنند ، يك حرف بسيار كودكانه است . انتقال ذرات تصويرى از طريق مالش ، به معناى جدا شدن ذره‌اى كه رنگ تصويرى بر روى آن است از طريق ساييده شدن و آنگاه چسبيدن به ذره ادراكى پهلويش مىباشد كه خاصيت اين كار فقط جابجا شدن ذرات تصويرى است و نه شناخت . اگر كامپيوتر هم عمل سخت رياضى انجام مىدهد ، اين براى كامپيوتر يك شناخت و علم نيست و ما هرگز آن را يك عالم به حساب نمىآوريم . كامپيوتر وسيله‌اى در دست ماست . خوراك به آن مىدهيم و با برق به حركتش درمىآوريم تا جبراً از طريق قواعدى كه برايش تعيين كرده‌ايم در مسير خاصى حركت كند كه به نتيجه‌ى قواعد ما برسد ، و اگر قواعد ما غلط باشد به كامپيوتر ارتباطى ندارد . كامپوتر فقط انديشه‌ى صحيح يا اشتباه ما را بزرگ‌تر مىكند و همچون ميكروسكوپ انجام وظيفه مىنمايد . و اگر طبق قواعدى اشتباهى ، نتايجى اشتباهى بدهد ، زندگى كامپيوترى قرن‌هاى آينده بشريت را - اگر چنين فرضى واقعيت داشته باشد - تباه