هستند و مركّبند اجزايشان حضور در يكديگر ندارند و به همين جهت است كه اختلاف بين اشياى مادى اختلاف بنيادى نيست ، و فلاسفه هم عالم طبيعت و ماده را كلًا يك عالم حساب كردهاند و به نام عالم ناسوت و شهادت ناميدهاند .
مثلًا اختلافى كه ميان يك مسجد با يك منزل يا با يك بيمارستان يا با يك مغازه ديده مىشود ، فقط در نوع به هم چيدگى اجزاى ساختمان است ، و گرنه آجرها و ذرات گچ و آهن و غيره همانها هستند و مىتوان آنها را خراب كرد و با نقشهى ديگرى ساخت كه ساختمان ديگرى بشود .
ولى همين كه پاى حيات به ميان مىآيد ، اختلاف بنيادى پيدا مىكند و فىالمثل نبات با جماد فرق اصولى پيدا مىكند و حيوان با نبات همينطور و انسان با ساير حيوانات نيز همينطور .
اگر انسان در همهى اجزاى خود حضور دارد ، به اين جهت است كه روح مجرد انسانى يك موجود بسيط و غير مركب است و بر همهى اجزاى مادى خود احاطه دارد . در يك ديوار ، اجزاى مادى آن بالفعل در يك جا ( يك محل واحد حقيقى ) جمع نيستند . اجزاى آب يك رودخانه در يك مكان حضور ندارند و دائماً در حركت است و يك جا نمىايستد . اگر ملكولهاى خاصى را در نظر بگيريم ، مكانهاى آن عوض مىشوند و اگر مكان واحدى را در نظر بگيريم ، مولكولها عوض مىشوند و در هر زمان مولكولهاى ديگر پيدا مىشوند . اگر عكس روى آب رود را ثابت مىبينيم ، اين در نظر سطحى ظاهرى است ، و گرنه از نظر دقت دائماً آب و عكس عوض مىشوند و آب و عكس تازهاى به وجود مىآيند . از اينجا مىتوان نتيجه گرفت كه نفس انسانى در زمان و مكان عوض نمىشود و ثابت است و هر چند حركت تكاملى دارد ، ليكن نفس همان نفس واحد
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٣٤