آلتى است كه صورتهاى اشياء در آن حاصل تواند شد . و صورت ، چيزى باشد از يك شىء كه بعينه آن شىء نباشد ، اما موافق آن باشد . چون صورت در آينه ، و نزد محققين بايد موافق در حقيقت و ذات آن باشد ، نه چون آينه » . تحقيق عينيت مزبور از مسائلى است كه بايد آن را بعداً بررسى كنيم .
اولين بحث شناخت را دربارهى بحث از آغاز شناخت آغاز مىكنيم .
نقطهى آغازين شناخت كجاست و شناخت از كجا شروع مىشود ؟ ولى قبلًا بگوييم كه بحث ما مربوط به شناخت حصولى است نه حضورى ، و در اين زمينه بيان مىكنيم .
علم حصولى و حضورى
چون علم بر دو قسم است ( علم حضورى و حصولى ) ، علم حضورى ، علم مستقيم به خود شىء مىباشد و علم حصولى علم به شىء با واسطهى تصوير ذهنى آن .
علمى كه به اين صفحهى كتاب داريم ، علم حصولى است ، ولى علمى كه به تصوير اين صفحهى كتاب ، در ذهن داريم ، علم حضورى است . در علم حصولى غير خود را در برابر خود قرار مىدهيم ، ولى در علم حضورى خود و يا معلول خود را در برابر خود قرار مىدهيم . هر علم حصولى به وسيلهى علمى حضورى برايمان حضور پيدا مىكند و معلوممان مىشود .
از اين جا به يك مطلب ديگر مىرسيم و آن علت حصول شناخت براى انسان است .