بحث فلسفه هم همين است . فلسفه ، بحث از هستى و قوانين هستى مىكند و اين مطلب را در دفتر نخستين بيان داشتيم .
حالا مىخواهيم بفهميم كه خود شناختن چه قواعدى دارد ؟ ما كه مىخواهيم جهان را بشناسيم ، بايد ابتدا خود شناختن را بشناسيم . و بدين جهت برخى از فلاسفه اولين بحث فلسفه را ، كه مدخل آن نيز مىباشد ، بحثهاى مربوط به شناخت قرار دادهاند . « 1 » ولى بيشتر فلاسفهى اسلامى مباحث شناخت را دو قسمت كردهاند : قسمتى مربوط به قوانين شناخت صحيح ، و قسمتى هم مربوط به اصل وجود و ماهيّت شناخت . قسمت اول را در كتابهاى منطق بيان كردهاند ، كه اساساً منطق چيزى جز قواعد شناخت نمىباشد ، و سفارش كردهاند كه منطق را پيش از فلسفه بخوانند .
محقق لاهيجى هم كه بحث شناخت را در ابتداى كتاب فلسفى كلامى خود ( گوهر مراد ) آورده است بيشتر و يا همهاش همان مباحث منطقى است و قسمت دوم را در فلسفه ، پس از مباحث اوليهى وجود و يا پس از بحثهاى علت و معلول و . . . در بحث عقل و عاقل .
مباحث قسمت دوم در گذشته خيلى مختصر بوده است . بيشترين مباحث شناخت در اين اواخر در فلسفه وارد شد . علت آن هم تجلى فلسفههاى معاصر غربى و شرقى گوناگون بود كه موجب مىشد تحقيق و نقد آنها در كتابهاى فلسفى بيان شود .
به هر حال در اين دفتر مىخواهيم مسائل مربوط به شناخت را بيان كنيم : شناخت جهان و خود انسان . ( حالا انسان در مقطع خاص زمان بدون
هامش
( 1 ) - / مانند محقق لاهيجى در گوهر مراد . آقاى طباطبائى و مرحوم شهيد مطهرى در اصول فلسفه و شرح آن ، و بيشتر نويسندگان فلسفههاى معاصر . در دفتر اول گفتيم كه برخى فلسفههاى قرون اخير . مانند فلسفه كانت ، اصلا فلسفه شناخت است