2 - بعضى ديگر مانند ابوالبركات بغدادى قائلند كه زمان ، مقدار وجود است . قائلان به تجرد زمان هم دو گروهند : 1 - گروهى بر اين عقيدهاند كه زمان ، جوهر مجرد واجب يعنى خداست . 2 - گروهى ديگر زمان را جوهر مجرد غير از خدا مىدانند . گروه اول به بعضى روايات استشهاد مىكنند ، مانند : « لا تسّبوا الدّهر فان الدّهر هو اللَّه : به روزگار بد نگوئيد كه روزگار همان خداوند است » . « 1 » در بعضى از ادعيه كه بدون سند ذكر شده و ملاصدرا در جلد سوم اسفار به آنها اشاره كرده ، چنين آمده است : « يا دهر ، يا ديهور ، يا ديهار . . . » . « 2 »
دليل ديگر اين طايفه چنين است : اگر زمان امرى ممكن باشد نه واجب ، پس بايد بعد از وجودش معدوم شود و پس از عدم دوباره موجود گردد ؛ در حالى كه زمان قبل و بعد جمع نمىشوند و پس از رفتن ، دوباره تحقق نمىيابند . بنابراين ، زمان جوهر واجب بالذات است ، چون عدم براى زمان امكان نداشته و قابل تغيير و تبديل نيز نيست .
پاسخ اين قول روشن است اگر چه زمان قابل تغيير نيست ولى اين اعم از آن است كه زمان ، خدا يا مجرد باشد .
قيصرى ، قول به مقدار حركت در باب زمان را رد كرده و با اندك تغييرى در عبارت ، عقيده ابوالبركات را مىپذيرد . وى مىنويسد :
« وقتى ثابت شد كه زمان ، مقدار بقاى وجود و دوام آن است و دوام وجود نيز صفتى ثبوتى است كه لازمه وجود مطلق ، بلكه عين وجود در حقيقت احديت است ، از اين رو زمان كه صفت وجود است امرى است موجود در خارج » . « 3 »
هامش
( 1 ) - نورالثقلين ، ج 5 ، ص 4
( 2 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 147
( 3 ) - نهاية البيان ، فصل 2 ، ص 123