هر طبيعت جسمانى حقيقتى دارد كه ماده ، حركت ، استعداد و زمان ندارد ، آن حقيقت داراى شؤون وجوديهاى است كه همان تحولات عالم طبيعت است و به طور متعاقب بر وحدت اتصالى استوارند . لازمه اين وحدت اتصالى ، حقيقت عقلى است . وقتى به تكثر اين شوؤن بنگريم ، هر يك از آنها در زمانى جداى از زمان ديگرند . قوه موجود اين زمان در موجود و در زمان قبل است كه به فعليت مىرسد و به همين ترتيب فعليت الآن ، قوه پيشين بوده است .
دليل اين كه هر موجود بالفعلى مخصوص به اين زمان خاص شد ، اين است كه هويت اين صورت شخصيه چنين اقتضايى دارد ؛ پس نيازمند به علت زايده نيست كه آن را مخصوص به وقت معينى كند ؛ چون چنين موجوداتى ، داراى هويت مستمره متجددهاىاند كه هر جزء از آن هويت مستمرة ، ذاتى آن وجود است و هويت هر جزء همان است كه هست . ( ج 7 اسفار ، ص 289 ) .
نظريه صدرا درباره زمان
صدر المتألهين نظريه خود درباره زمان را چنين بيان مىكند :
« شكى نيست كه اگر چيزى در زمان و در مقوله متى واقع شود - چه بالذات يا بالعرض ؛ يعنى چه از اجزاى خود زمان باشد يا از زمانيات - همان وقوع نحوهى وجود شىء خواهد بود . عقل سالم حكم مىكند كه اگر چيزى زمانى يا مكانى باشد ، بر حسب وجود مكانى و هويت شخصى خود ، محال است كه از زمان ( يا زمانيات ) و مكان خارج بوده و ثابت الوجود باشد ؛ به گونهاى كه زمان و مكان نسبت به آن مساوى باشد . اگر كسى زمانيات و مكانيات را از زمان و مكان جدا بداند ، بر