( چون جسميت تنها جسم مادى طبيعى نيست ) . ملاك جسميت طول و عرض و عمق داشتن است ، كه در صور برزخى و خيالى نيز هست . علاوه بر آن ، نفس داراى ماده است ؛ به اين معنا كه جهت قابله دارد و مىتواند تكامل يابد .
استدلال ملاصدرا درباره وجود حركت در اهل جهنم چنين است :
« لان طبائعهم من القوى الجسمانية المادّية لما مرّ ان دار الجحيم من جنس هذه الدّار ، وقد سبق ان افاعيل القوى الماديّة وانفعالاتها متناهية فلابد فيها من انقطاع وتبدل ، ثمّ لابد فى تبدل الابدان واستحالة المواد من حركة دوريه . . . » « 1 » : طبيعت جهنميان از عالم ماده است ، آنان به خاطر علايق به عالم ماده ، از طبيعت جدا نشدهاند . و جهنم هم از جنس طبيعت دنيايى است و از آن جا كه افعال و انفعالات قواى مادى متناهى است ، پس نياز به انقطاع و تبدل است ( و لازمه آن ، حركت است ؛ چون وقتى حركت مىكند به جايى ختم مىشود و پايان مىپذيرد ) پس در تبدل ابدان و تحول مواد ، نياز به حركت دورانى است . ( طبق عقيده گروهى كه ، حركت دورانى فلك را ، اصل و ريشه همهى حركات طبيعت مىدانند ) .
ملاصدرا ، در جاهاى ديگر تصريح مىكند كه نفس ، مجرد است . و بنا به عقيدهى وى دربارهى حركت اهل جهنم ، تجرد نفس مانع حركت نيست . ولى درباره بهشتيان مىگويد : در اهل بهشت ، تجدد ذات نيست ؛ بلكه تجديد است . آنان بدون عوامل مادى صور بهشتى تازهاى ايجاد مىكنند . در بهشت حركت نيست ؛ بلكه تحريك است .
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 9 ، ص 381