تعريف جسم
در تعريف جسم گفتهاند : « الجوهر القابل للأبعاد الثلاثه : جوهرى كه ابعاد ثلاثهى طول و عرض و عمق دارد » . در اين كه آيا اين تعريف حدى است يا رسمى ، اختلاف نظر است . ابن سينا در حدى يا رسمى بودن آن مردد است . فخر رازى آن را تعريف رسمى دانسته است ؛ زيرا جوهر كه معنايش « الموجود لا فى موضوع » است جنس نيست ؛ چون جنس ماهيت است و اينجا كلمه « موجود » را در تعريف جوهر آوردهايم . از طرف ديگر ، گفته شد : « الجوهر القابل . . . » ، قابليت امرى نسبى است و در ذات نيست ؛ پس فصل نخواهد بود .
صدر المتألهين در پاسخ فخر رازى مىگويد : مقصود از اين فصول ، معناى مطابقى آن نيست ، بلكه ملزومات آن است . و مقصود كسانى كه جسم را به « الطويل العريض العميق » تعريف كردهاند ، اين نيست كه اين صفات ذاتى جسم هستند ؛ چون اين معانى ، خود عرضىاند . و اگر بنا باشد كه ذات جسم « الجوهر العريض الطويل » باشد ، پس نبايد جسم از اين صفات جدا گردد ، در حالى كه اين امور جدايى پذيرند . « 1 » در جسم كروى ، طول و عرض به اين معنى نيست .
بعضى از متأخران در تعريف جسم گفتهاند : « الذى يمكن ان يفرض فيه ابعاد ثلاثه متقاطعه : آنچه امكان فرض ابعاد ثلثة متقاطع دارد » .
اما تعريف فخر رازى از جوهر به « الموجود لا فى موضوع » درست نيست ؛ زيرا جوهر يعنى : « الذى إذا وجود ، وجد لا فى موضوع » نه :
الموجود ، و در اين صورت ، جوهر بر ماهيت هم منطبق مىشود .
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 5 ، ص 4 - 9