مىشود تا آن كه تبديل به بخار گردد . زيرا موضوع در اين حركت جوهرى ، هيولاست ولى نه فقط هيولا ؛ چون صرف هيولا بدون صورت قوامى ندارد و قابل تحقق نيست قوام آن به يك نوع از صورت است . پس هيولا با نوعى صورت مبهم ( نه صورت معين ) موضوع براى حركت جوهرى است .
نتيجه آن كه مقصود از حركت ، حركت طبايع مادى است و اين نوع حركت اعم از حركت بالطبع به سوى كمال يا حركت بالقسر به سوى نقص است . « 1 »
مقصود از « طبايع مادى » چيست ؟
ملاصدرا تصريح مىكند كه مقصود از طبايع مادى ، اعم از جسم فلكى و عنصرى است و طبيعت - چه عنصرى و چه فلكى - به تدريج مضمحل و متلاشى مىشود ، و هرگاه آدمى در نفس خويش يا در احوال هر ذى نفسى بنگرد ، درمىيابد كه هرگاه نفس در طبيعتى تصرف كند ، آن طبيعت دائماً در تحلل و ذوبان است . « 2 » پس طبايع مادى ، همان طبيعت جسمانى است . اينك بايد ديد معناى جسم چيست ؟
هامش
( 1 ) - در اسفار تصريح شده است كه حركت عرضى نقصى - يعنى نقصان عوارض به طور حركت - نيز وجود دارد و چون حركت عرضى تابع جوهر است پس حركت جوهرى نقصى نيز وجود دارد . ( اسفار ، ج 1 ، ص 423 ) .
و نيز تصريح شده است كه اشياء داراى طبيعت ، به كمالات و غايات خود توجه دارند . حركت در جوهر انسان در ابتدا از طبيعت مادى ، سپس نفسى و پس از آن عقلى است . ( اسفار ، ج 9 ، ص 96 )
( 2 ) - نگاه كنيد به : اسفار ، ج 5 ، ص 197