مقتضاى ذات است و اين « وضع » ها و « اين » ها ، مقتضاى طبيعى فلكاند » .
صدرالمتألهين از اين مطلب چنين استفاده مىكند كه اگر « اين » و « وضع » فلك ، طبيعى است چگونه انتقال از « اين » به « اين » ديگر و از « وضع » به « وضع » ديگر صورت مىپذيرد ، اين انتقال ممكن نيست مگر اين كه گفته شود : طبيعت فلك ، جوهرى متجدد الذات دارد و اينها همه مقتضاى ذات فلك باشند .
ب - ارسطو
از ارسطو نقل شده كه وى در كتاب « اثولوجيا » « 1 » مىگويد : « لا يمكن ان يكون جرم من الاجرام ثابتاً قائماً » : « امكان ندارد كه جرمى ثابت باشد ( چه جرم بسيط باشد يا مركب ) اگر جرم داراى نفس نباشد ثابت نيست و اگر نفس دارد ثباتش تنها به نفس است ، زيرا طبع جرم سيلان و فناست . بنابراين ، اگر همه عالم هستى ، جرم بى نفس بود و حيات نمىداشت ، همه اشياء از بين مىرفتند » .
مرحوم صدرالمتألهين از عبارت ارسطو ، حركت جوهرى را نتيجه مىگيرد و مىگويد : عبارت مذكور ، تصريح دارد به اين كه طبيعت جسمانى ، جوهر سيال است و ارواح عقلى ثابت و باقىاند . « 2 »
و نيز از ارسطو نقل شده كه وى معتقد است : اگر نفس داراى جرم باشد ، جسم خواهد بود و حتماً سيال است چون همه اجرامسيالاند .
هامش
( 1 ) - « اثولوجيا » لغت يونانى است به معناى خداشناسى ، در سالهاى اخير انتساب اين كتاب به ارسطو مورد ترديد واقع شده است و گروهى از كتاب شناسان با دلايل بسيارى ، صاحب اين اثر را افلوطين مىدانند . ليكن مرحوم ملاصدرا مانند بسيارى از هم عصرانش در انتساب اين كتاب به ارسطو ترديدى نداشتند
( 2 ) - البته نفس ذاتاً مجرد است ولى ثابت نيست ، و داراى حركت استكمالى است