طبق بيان مرحوم صدرا ، حركت در ذات و جوهره اشياست . و به تعبير ديگرى وى ، ما يك بعد جسم و يك امتداد جسمى داريم ، طبيعت دو امتداد ( بعد ) و دو مقدار دارد : يكى از اين دو امتداد تدريجى و زمانى است كه مربوط به حركت مىباشد و ديگر دفعى و مكانى است كه به بعد طول و عرض و عمق مرتبط است . سپس مىگويد : اتصال زمانى ، چيزى علاوه بر اتصال تدريجى خود ذات متجدد نيست . طبق اين بيان ، هر جسم داراى چهار بعد است : طول ، عرض ، عمق و زمان . « 1 »
دليل پانزدهم
مطلب ديگرى را ما بر اين مطلب مىافزاييم ( گرچه خالى از اشكال نيست ) و آن اين كه : اگر براى يك جسم وحدت قائل باشيم و وحدت آن را اتصالى بدانيم ( چنان كه همينطور است ) ، در اين صورت ، اگر جسم حركت كند ، حركت در عارضش است يا در ذاتش ؟ اگر حركت فقط در عارض جسم باشد ، وحدت اتصالى جسم از بين مىرود . چون صور نوعيه متباين يكديگرند و لذا صور متباينه با هم وجود نخواهند داشت ، حتماً بايد صورتى برود تا صورتى ديگر به وجود آيد . پس به ناچار بايد پذيرفت كه وحدت اتصالى كه در عارض است واقعى نيست ، پس جسم ، جسم واحد نخواهد بود .
مجموعه آن چه را كه از نظر گذرانديم ، كلياتى بود كه در قسمتهاى مختلف كتاب اسفار آمده بود و ما آن را جمع آورى كرده ،
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 140