پاسخ : مقصود مرحوم صدرالمتألهين از عبارات مذكور تعدد فواعل نيست . عقيده وى اين است كه چنين كارى همراه با حركت است و نفس هم مرحله كمال طبيعت است نه اين كه يك فاعل جداگانه باشد .
مشابه اين بيان ، مطلبى است كه در بطلان تعدد نفس براى يك بدن ذكر كرده و فرموده : « اگر حركت در جوهر نباشد لازمهاش اين است كه هر بدن داراى دو نفس باشد ؛ « 1 » چون اگر نفس نباتى ( به طور حركت جوهرى ) متبدل به نفس حيوانى ، و نفس حيوانى متبدل به نفس انسانى نشود ، لازم مىآيد در هر مرحله ، نفس جداگانهاى باشد .
در اين صورت آيا مىتوان پذيرفت كه نفس نباتى معدوم شد و سپس نفس حيوانى آمد و نفس حيوانى معدوم شد ، نفس انسانى آمد ؟ ! نفس حيوان قوه خيال دارد و خيال مجرد است ؛ چگونه مجرد معدوم مىشود . وقتى بدن حيات دارد ، پس نفس بر او اشراف دارد ، لذا بدن كار مىكند و حركت ارادى دارد . و انجام اين امور مربوط به نفس حيوانى است .
پس با اين بيان تعدد نفوس پيش مىآيد . ولى اگر ما بر مبناى حركت جوهرى مسأله را مطرح كنيم در تمام وجودى جوهر ، بيش از يك نفس وجود نخواهد داشت .
چنانچه اگر در روايت منقول از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده كه « انسان دوازده نفس دارد » ، همه اينها مراتب آن نفس واحد هستند نه نفوس متعدده . مراتب متعدده بهحسبحركت استكمالى منظوراست .
هامش
( 1 ) - اين مطلب در حقيقت همان اشكال تناسخ است . مهمترين اشكال تناسخ اين بود كه براى هر بدن بايد تعدد نفس قائل شد