دليل چهاردهم
مطلبى را هم در همان بحث تناسخ مطرح مىكنند كه گرچه مربوط به موجودات ذى نفس و دربارهى آنها است ولى بيانش به شكل ديگرى است كه به اثبات حركت جوهرى كمك مىكند : « اگر در تبدل احوال نفس از نبات به انسان ، حركت جوهرى وجود نداشته باشد ، لازمهاش ، سپردن تدبير بدن از نفسى به نفس ديگر است . در امور صناعى ، دو فاعل مختار مىتوانند كارشان را به يكديگر واگذار كنند ولى در طبيعيات واگذارى كار از فاعلى به فاعل ديگر امكانپذير نيست ، چون مادهى هر فعل طبيعى متقوم به فاعلش است و نمىتوان آن را از فاعلش جدا نمود و نيز فاعلهاى متباين الذات بر يك ماده مشترك وارد نمىشوند ، چون ( در طبيعيات ) هر معلولى متقوم به علت است و نمىتوان قوام معلولى را از علتى گرفت و به علت ديگر سپرد » .
صدرالمتألهين در مواردى زياد ديگر از اسفار ، « 1 » نيز تصريح به اين مطلب نموده كه تقوم معلول به فاعل فقط در فواعل طبيعى است ، يعنى نه در امور صناعى .
البته منظور اين نيست كه در غير طبيعيات چون مجردات ، معلول تقوم به علت ندارد ، بلكه بديهى است كه به طور كلى قوام معلول به علت است . تماميت وجود معلول به علت بستگى دارد . چگونه مىتوان معلولى را از علت جدا كرده به علت ديگرى پيوند داد ؟ ! بلكه منظور در برابر صناعيات است مثل اين كه مقدارى از يك ساختمان را
هامش
( 1 ) - از جمله اسفار ، ج 4 ، ص 274