اين نفس هم كه در ذات خود هيچ حركتى ندارد ، و اين موجود خارجى هم از اول جسم نامى بوده است ، پس نفس در همان مرحله جسميت و نموّ مانده است يعنى نفس ، جسم است ! و اگر جسم شد ديگر تجرد ندارد . لذا مىگوييم : اگر در ذات نفس ، حركت تكاملى ذاتى نباشد ، لازم مىآيد كه همواره نفس در مرحله جسميت باقى بماند و مجرد نشود ، در حالى كه برهان قاطع بر تجرد نفس وجود دارد . « 1 »
دليل سيزدهم
دليل ديگرى كه مىتواند در اثبات حركت جوهرى اقامه گردد ، مطلبى است كه مرحوم صدرالمتألهين در بحث تناسخ و رد آن ، آورده است « 2 » و خلاصه آن چنين است : « انسان از حالت نباتى به حيوانى [ رسيده ] و سپس مراتب مختلف حيوانى را طى كرده است . اگر در اين تطورات حركت جوهرى متصلى وجود نداشته باشد ( و به اصطلاح علمى كون و فساد باشد ) لازمهاش تعطيل نفس نباتى و نفس حيوانى در زمانهايى كه بين آنها فاصله مىشود ، خواهد بود . اگر نفس نباتى از بين رفت گرچه آناًمّا باشد ، مديريّت و مدبّريت بدن تعطيل مىشود و بدون « نفس » خواهد بود . بنابراين ، ناچاريم كه از كون و فساد دست برداريم و قائل به حركت جوهريّه متصل شويم .
هامش
( 1 ) - بعضى از فلاسفه معتقدند كه نفس در ابتدا جسمانى است سپس مجرد مىشود و عدهاى ديگر مىگويند نفس از ابتدا مجرد است
( 2 ) - اسفار ، ج 9 ، ص 12