اند ولى نه به اتصال مقدارى ( مثل يك خط دراز ) بلكه به اين معنا كه هر مرتبه از كمال هستى در كنار كمال ديگر است و لذا بين دو كمال ، نقطه خالى نداريم . برهان اين سخن همان قاعده امكان اشرف و امكان اخس است . امكان اشرف از ارسطوست ولى امكان اخس از ماست . اگر در احوال اكوان عنصرى دقت شود ، معلوم مىگردد كه اين برهان با وجدان مطابق است . بدين معنا كه آخرين حد جماد به اولين حد نبات و آخرين حد نبات به اولين حد حيوان نزديك است . مثلًا « مرجان » نزديك به اتصال جماد به نبات است ، آن هم به واسطه اعلا الجماد كه مرجان باشد . نبات به واسطه اعلا النبات مثل نخل ( درخت خرما ) به حيوان متصل است . و حيوان به واسطه اعلا الحيوان مثل اسب تعليم يافته يا باز شكارى به انسان نزديك است . و اولين مراتب انسان مثل يأجوج و مأجوج در اكتساب فضايل مرحله به مرحله ، به يكديگر نزديك اند تا به ملائكه علوى برسند . از طرف ديگر ، بايد دانسته شود كه هيچ جسم طبيعى نيست جز آن كه ماده و صورتى دارند . هر مادهاى به ماده ديگر مىرسد تا به ماده اوليه كه قوه محض است متصل شود . و هر صورتى هم صورت بعدى دارد تا به صور محضه كه فعليت محضه است ، مىرسد . انسان آخرين موجود عالم طبيعت است كه علاوه بر مجموعه حقايق عالم ، حقايق حق را نيز به طور مظهريّت به همراه دارد ، اسما و صفات حق تعالى را مظهر است و از اين رو توانسته مقام خليفة الّهى را كسب كند . پيوستگى موجود در عالم هستى ، همان حركت در جوهر است . عالم هستى واحد است ، به هم پيوسته و به سوى كمال در حركت است تا به صورت محضه برسد » .
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 60
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٦٠