والشرف الاقوم وتخلصاً عن الوجود الا نقص المشرب بالعدم والفساد وهكذا . فما من موجود الا وله عشق وشوق غريزى إلى ما ورائه وهذا المعنى فى بعض الاشياء معلوم بالضرورة فى بعضها مشهود بالحس وفى بعضها مكشوف بالبرهان وفى الكل متيقّن بالاستقراء والتتبع مع الحدس الصحيح فضلًا عن البرهان المشار اليه من ان الوجود خير محض مؤثر لذاته : اين چيزى ارتكازى در طبع عالم ، جزئى و كلى ، محسوس و معقول ، زمين و آسمان ، و مركب و بسيط آن است ، چنان كه خدا فرموده : « هر كس در آسمانها و زمين است با ميل و بىميل براى خدا سجده مىكند و اشباح آنها هم در صبح و شام » و فرموده : « همه چيز تسبيح خدا مىكند » هر كه اجزاء عالم را تفحص كند مىبيند كه هر موجودى توجه غريزى و حركت طبعى به سوى وجودى اعلا دارد تا بقائى ادوم ، و شرفى محكمتر يافته از وجود انقص مخلوط به عدم و فساد ، خلاصى يابد . پس هر موجودى عشق و شوق به ماوراء خود دارد و اين معنى در برخى اشياء بداهة معلوم است و در برخى حساً مشهود است و در برخى با دليل ، مكشوف است و در همگى با استقراء و تتبع يقينى است همراه با حدس صائب بعلاوهى برهان مورد اشارهى پيشين كه : وجود خير محض است و ذاتاً مطلوب . . . . » . « 1 »
پس همه عالم متوجه كمال و خير محض اند ؛ چون هر شىء خودش را مىخواهد پس كمال خويش را مىطلبد ، چه آن كه تماميت شىء به كمالش است . و توجه به خدا در حقيقت توجه به كمالش
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 5 ، ص 200