نخواهد بود . و اعتبار زمان گذشته و حال در آن از ديد ماست .
تغييرات وجود هم ، همه امر واحد به شمار مىروند ، چون مادهى عالم ( كه طبق برهان مربوطه ) مادهى واحد است در حركت تكاملى خود داراى همان صورت اوليه است .
خلاصهى بيان در ربط متغير به ثابت چنين خواهد بود : خداى قديم ازلى وجودى را خلق كرد و آن را در مسير تكامل به راه انداخت ، حركت آن وجود ، ذاتى است . گذشته و حال و تغيير به معناى زمانى ، در او راه ندارد . خداى قديم هم از طريق احاطه بر آن ، از او جدا نيست - خارج عن الاشياء لا بالمزايله - بنابراين ، اشكال سنخيت علت و معلول وارد نيست . همواره علت ( خداوند ) بر معلول احاطه دارد و محيط بر آن است . اين يك راه حل مطلب .
نكته دوم : بيان ديگرى كه در حل مشكل ربط متغير به حادث داريم ، اين است كه بگوييم : واسطهى بين حادثات و ذات بارى ، انوار اهل بيت عترت و طهارت عليهم السلام مىباشند ، چون انوار اهل بيت عليهم السلام پيش از بدنشان وجود داشت . ( نور ) غير از ( نفس ) و ( روح ) است . در اصطلاح اهل فن ، نور پيش از طبيعت وجود داشت . نورانيت يك شىء مرحلهى پيش از طبيعت اوست ، به هر حال همه عالم در جلوهى ازلى حق قبل از طبيعت تحقق داشته است ، ولى ديگران در اين جهان طبيعت نور خود را از دست دادهاند . انوار اهل بيت عليهم السلام وقتى وارد عالم طبيعت شد ، نورانيتش را از دست نداد : « لم تنجّسك الجاهليه بأنجاسها و لم تلبسك من مدلهمّات ثيابها : جاهليت تو را آلوده نساخت و لباس ناپاك خويش بر تو ننمود » .
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٩٦