از حركت قطعيه انتزاع مىشود . هرگاه چيزى بر اثر حركت از نقطهاى به نقطهى ديگر مىرسد ، آن چيزى كه واقعيت دارد ، حركتى است كه جريان دارد . از اين جريان ، عنوان ( كون الشىء بين المبدء و المنتهى ) انتزاع مىشود ، نه آن كه در واقع دو كار واقعى مطرح باشد ، يكى جريان ، و كار ديگر ساختن ( كون الشىء بين المبدء و المنتهى ) باشد .
از طرف ديگر ، حركت توسطيه به يك امر ثابت بيشتر شبيه است تا به يك امر متجدد . در اين صورت چگونه اين امر ثابت علت براى حادث بعدى است ؟ گرچه از حيث اسمى ، نام حركت توسطيه را بر آن مىگذاريم ، ولى در حقيقت ، يك عنوان بسيط « كون الشىء بين المبدأ و المنتهى » واقعيت دارد . خود اين عنوان ، حركتى ندارد . در تمام لحظات ، اين عنوان بسيط است ، ولى حركت قطعيه مركب و داراى اجزا مىباشد . با بسيط بودن حركت توسطيه ، ديگر امر تجدد دارى نيست كه بتواند براى حادثات علت شود .
راه حل سوم
نظريهى ديگرى مىتوان مطرح نمود و آن اين كه : اصل عنوان حركت ثابت است و اجزاء آن متجدد است . حركت دورى فلك ، يك امر ثابت و باقى است يعنى دائماً در خارج تحقق دارد و همين جنبهى ثباتش مىباشد كه به ذات بارى مربوط مىشود . يعنى همان عنوان حركت و چون بالاخره حركت همان حركت خارجى است كه متجدد مىشود تجدد اجزاء آن منشأ تغير است .
و مىتوان چنين گفت كه اصل حركت ، اجزايى دارد كه بالقوهاند نه بالفعل و چون تجزيه نشدهاند ، پس امر متصل است و وحدت اتصالى