باشد . مسلم است كه عالم مجردات ، مانند : انوار اهل بيت ، عالم عقول ، ملائكهى مقرب و . . . ازلىاند .
البته ، ازليت عالم طبيعت هم از براهين فلسفى برخوردار است . از جملهى براهين ، پذيرش الوهيت حق تعالى است . خداوند ، نه تنها داراى هويت واجب است ، بلكه از جامعيت صفاتى چون فياضيت ، وهابيت و . . . برخوردار است .
اگر صفت فياضيت ازلى بود ، عالم طبيعت هم بايد ازلى باشد ، زيرا فياضيت بدون فيض و مستفيض و افاضه مفهوم ندارد . واضح است كه اصل عالم طبيعت ، همچون عالم مجردات ، به مقدمات نياز ندارد . منتها ما يك طبيعت كلى كه جداى از اشياء باشد نداريم .
طبيعت ، خاصيت هيولاست ، هيولا هم بدون صورت تحقق ندارد .
صورت هم كه دايماً متجدد است ، پس يك هيولا و صورت ازلى نداريم . در اين مسير ، هر چه به عقب برگرديم ، پيش از هر صورت و هيولا ، يك صورت ديگر وجود دارد . البته ، هيولا ، واحد به شخص است اما صورتها متجددند .
گرچه ، مطابق بعضى از براهين ، صورت هم واحد به شخص است ، چون تمام صورتهاى بعدى - طبق مبناى حركت جوهرى - صورت واحد است و تكامل مىيابد و مرحلهى بعدى در درون مرحلهى پيشين به وجود مىآيد و مرحلهى پيشين از بين نمىرود و فقط حدّ و قدر آن از بين رفته تغير پيدا مىكند .
خلاصهى سخن دربارهى عقايد مشهور فلاسفه ، اين شد كه : تمام حوادث عالم مستند به حركت فلكاند و حركت فلك هم مستند به ذات بارى است . خداوند ، اصل فلك و حركتش را ايجاد كرد ، نه
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٦