نقش « حركت دورى فلك » در ارتباط ثابت به متغير
مشهور فلاسفه معتقد ند كه علت حادثات عالم ، حركت دورى فلك است . اينان به افلاك ( به عنوان موجوداتى كروى و دايم الحركه ) اعتقاد داشتند و مىگفتند : از آنجا كه حركت دورى ، هميشه در حال دوران است ، پس تجدد دايمى دارد . و چون تجدد دايمى دارد ، علت براى حادثات است . از آنجا كه حدوث ، ذاتى حركت است ، پس براى حدوثش علت نمىخواهد . از طرف ديگر ، از آنجا كه حركت دورى ، ابتداى زمانى ندارد ، پس ازلى است . چون ، حركت فلك گر چه مجرد نيست ، ولى بيرون از زمان است ، زيرا زمان از حركت فلك متولد شده است . همين حركت ازلى دورى ، معلول ذات بارى است . در اين صورت ، خداى ازلى ، علت حركت ازلى معلول خواهد بود .
شايد كسى بگويد : چگونه مىتوان در اين مورد سنخيت ثبات و تغير را در مسألهى علت و معلول در نظر گرفت ؟ در پاسخ گفتهاند :
تغيير در حركت ازلى ، معلول چيزى نيست ، چون حركت است تغيرش ذاتى است : « وذاتى شىء لم يكن معللا : ذاتى علت نمىخواهد » .
با بيانى كه گذشت ، روشن شد كه حركت ازلى گر چه حادث است ، ولى ابتداى زمانى ندارد . خداى ازلى علت است براى يك معلول ازلى .
اين نكته ، از نكات بسيار مهمى است كه مشهور فلاسفه ، به ازليت عالم طبيعت تصريح مىكنند . در اين كه ، اصل عالم ( اعم از مجردات و طبيعت ) ازلى است شكى نيست ، چون اگر عالم مجردات ازلى نباشد ، لازم مىآيد كه - نعوذ باللَّه - خداوند بخيل يا عاجز و يا جاهل