قوه است ، هيولا مىباشد . آنچه كه وحدتش عين كثرت است ، عدد مىباشد . عدد ، در حالى كه كثرت بالفعل دارد ، وحدت هم دارد .
نتيجه آن كه : « الطبيعه بماهى ثابتة ، مرتبطة الى المبدء الثابت » « 1 » ، طبيعت از جهت ثباتش ، به ذات بارى ارتباط دارد .
با توضيحى كه داده شد ، روشن گرديد كه سه نوع وجود در عالم است :
الف ثابتات ، مانند ذات بارى ، انوار اهل بيت و عالم عقول .
ب متجددات ، مانند اجزاى متجدد اين عالم شهود ، و موجودات و حوادثى كه پس از اين در طبيعت به وجود مىآيند .
ج وجوداتى كه داراى هر دو جهت ثبات و تجددند مانند اصل وجود طبيعت و تجدد آن .
واسطهاى كه ميان ثابت مطلق و متجدد مطلق وجود دارد ، طبيعت جهان است . طبيعت عالم ، از ثبات و تجدد برخوردار است .
دربارهى ( هيولا ) گفتهاند كه داراى فعليت است ( و به همين خاطر ، صدورش از بارى تعالى است ) . فعليت هيولا هم به اين است كه قوهى موجودات بعدى است ( چه اين كه ، در هيولا ، شيئيت بالفعل نيست ولى قوه بودن آن ، بالفعل است ) . قوه بودن هيولا ، اقتضاى حدوث ، تحول ، انقضاء ، فناء و هلاك را دارد .
پس از اين بيان ، مرحوم صدرالمتألهين در جمعبندى مطالب ، گفته است : ( طبيعت و هيولا دو جوهرند كه با تجدد و دثور ذاتى ، واسطهى حدوث و زوال در امور جسمانى به شمار مىروند و ارتباط بين قديم و حادث هم ، توسط آن دو به دست مىآيد . )
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 68