و سرمديت است ؟
چيزى كه ذاتاً تجدد دارد ، پس خدا به آن شىء تجدد نداده است ، اگر چنين باشد چگونه ثبات محض ، با تجدد محض ارتباط پيدا مىكند ؟ در ارتباط ثابت با هر چيزى ، بايد يك جهت ثباتى در كار باشد و سنخيت لازم است . بهعنوانمثال : اگرظلمت علت نمىخواهد ، چگونه ظلمت بالذات با نور بالذات ارتباط پيدا مىكند ؟ !
مرحوم صدر المتألهين مطلبى را در ادامهى بحث ذكر مىكند . وى اعتقاد دارد كه هر متغيرى يك جهت ثبات و فعليتى هم دارد . آنچه كه از جاعل به آن شىء رسيده ، جهت ثبات و فعليتش است . وقتى تجدّد ذاتى يك شىء باشد معناى اين مطلب اين است كه در تجدد خويش ثابت است . هر گاه ثبات چيزى ، ثبات تجددش و فعليت چيزى فعليت قوهاش باشد ، آن چيزدر حقيقت دو جهت دارد : هم داراى ثبات است ، و هم از تجدد بهرهاى دارد .
به تعبير ديگر : در درون فعليت ، قوه است و در درون ثبات ، تجدد است ، و هر دوى آنها ( ثبات و فعليت ) از آن خداست . چنان كه هر چيزى ، هر اندازه كثرت داشته باشد ، يك نوع وحدتى هم دارد . اگر خانهاى را درنظر بگيريم ، داراى اجزاى زيادى است ولى يك وحدتهم دارد . در اين موارد ، وحدت ، عين وجود آن شىء خواهد بود . البته در اين مثال وحدت طبيعى منظورنيست . از اين رو ، وحدت هر شىء عين كثرت بالقوه يا بالفعل است ، ليكن آنچه كه از سوى حق ، فيضان نمود ، جهت و حيث وحدت آن موجود متكثر است .
اينك ، در سنجش موجودات بايد گفت : آن موجودى كه ثباتش عين تجدد است ، طبيعت است . همان گونه كه فعليت چيزى كه عين
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٣