( هراكليتوس ) مىپنداشت كه در عالم ، هيچ چيز ثبات ندارد . ولى معتقد بود كه اصل عالم آتش است و همهى عالم طبيعت ، صور متغيرهى آتش به حساب مىروند .
از ( ثالس ملطى ) - كه گويا يكى از حكماى هفتگانه باشد - نقل شد كه مىگفت : آب ، اصل ثابت براى متغيرات عالم طبيعت است .
( آناكسيمنس ) - كه از شاگردان ثالس ملطى بود - مىگفت : اصل ثابت در طبيعت ( هوا ) است و هر گاه ( هوا ) را از صور متغيره در عالم جداكنيم ، چيزى به جاى نمى ماند . ( فيثاغورث ) - از حكماى شش قرن پيش از ميلاد - معتقد بود كه اصل اولى در عالم ، عدداست . « 1 »
در توضيح اين مطلب بايد اشاره كرد كه مقصود از عدد در اين موضوع ، نظم است ، چه اين كه نظم بدون عدد به وجود نمىآيد .
خلقت آسمان و زمين بر اساس اعداد است .
اين عقايد گوناگون در ميان حكماى يونان باستان ، براى برگشت دادن متغيرات عالم به يك اصل ثابت مادى و يا فاعلى بود .
مدخل بحث ارتباط متغير با ثابت
در مبحث علت و معلول ، يكى از مسائل مطروحه ، سنخيت بين علت و معلول است كه از مسائل قطعى عقل ، شمرده مىشود . در همين رابطه ، بحث لزوم سنخيت در باب تجدد و قدم نيز مطرح مىگردد . اگر علت قديم باشد ، معلول آن هم بايد قديم باشد و گرنه ، با فرض ازلى بودن علت و حادث بودن معلول ، انفكاك علت از معلول
هامش
( 1 ) - فروغى ، محمد على ، سير حكمت در اروپا ، نقل به تلخيص از صص 19 - 3 ، انتشارات زوّار ، چاپ دوم 1367