برهان عقلى ، خالق را ثابت مىكند ، ولى وصول به حق راه ديگرى دارد كه از جملهى آن عمل صالح و شايسته است : « من كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملًا صالحاً » . چه بسا از راه آثار نتوان به كنه مؤثر رسيد ، لكن عشق به مقصود ، و طى طريق باطن و راه دل ، انسان را به كمال مطلق رهنمون مىسازد .
در دعاى ارزشمند عرفه آمده است : « الهى ترددى فى الاثار يوجب بعد المزار فاجمعنى اليك بخدمة توصلنى اليك : خدايا رفت و آمد در آثار ، راه وصول را دور مىكند ، مرا به وسيلهى خدمتى جذب خودت كن ! » .
پيمبر ، عشق ، و دين عشق و خدا عشق * ز فوق العرش تا تحت الثرى عشق
در سينه هر كه ذرهاى دل باشد * بىعشق تو زندگيش مشكل باشد
داد جارويى به دستم آن نگار * گفت از دريا بر انگيزان غبار
آرى ، بحث حركت در جوهر ، يك جارويى است كه همهى غبارها را كنار مىزند و آن را دور ريخته ، انسان را به « لا إله الا اللَّه » مىرساند .
ه - پيوستگى موجودات عالم به يكديگر
از ديگر آثار حركت جوهرى ، ارتباط و پيوستگى موجودات عالم با يكديگر است ، چه اين كه همهى عالم ، صورى هستند كه بر مادهى اولى وارد مىشوند .
در باب حركت ، با برهان ثابت شده است كه مادهى عالم واحد و در عين حال ، همواره به عنوان مخلوقى دائمى و ازلى تحقق دارد و گرنه ، تسلل لازم مىآيد ، چون اگر ماده حادث باشد ، خود حادث بايد حامل امكان استعدادى بوده ، تحقق آن ممكن باشد . پس اين حادث پيش از خود ، نياز به ماده دارد كه حامل امكان استعدادى اش باشد تا