آفرينش دارى هدف و مقصدى است « 1 » كه به سوى آن حركت است . در تعبير فلسفى گفته مىشود : حركت غايتى دارد . در مباحث حركت گفته مىشود كه در هر حركت ، فاعل ، غايت ، موضوع زمان ، مبدأ و منتهى و مسافت وجود دارد .
اينك سخن در اين است كه مبدأ و منتهاى حركت چيست ؟
منتهاى حركت ، همان هدف است كه حركت بايد به آن دست يابد .
مقصد حركت هم بايد كمال بى نهايت باشد . چون صور وارد بر مادهى اولى و حركتها بىنهايت و مقتضى كمال بىنهايتاند از همين طريق مىتوان به درك ذات بارى پرداخت : « عالم حركت دارد ، حركت در جوهرهى عالم است و به سوى مقصدى در حركت است و چون حركت بى نهايت است ، مقصد حركت نيز كمال مطلق و بىنهايت خواهد بود » .
از اين روى ، حركت براى كمال مطلق و بىنهايت ، يعنى حركت جهت رسيدن به ( احديت ) و ( لا يتناهى ) كه ذات مقدس پروردگار است . سوره توحيد اشاره به همين نكته دارد : ( قل هو اللَّه احد ) ، احتمالًا ( هو ) بر خلاف عقيدهى مشهور ، ضمير شأن نيست ، بلكه به
هامش
( 1 ) - يكى از نويسندگان كمونيست چين در كتابى كه به فارسى به نام ( شناخت و مقولات فلسفى ) ترجمه شد ، نوشته است : نمىتوان كلمهى ( هدف ) را در مورد جهان به كار بريم ، چون كاربرد كلمهى هدف هميشه همراه اراده و اختيار فاعل است و در جهان آفرينش اراده و اختيارى نيست ! ! اينجانب در كتاب ( خدا در نهج البلاغه ) و در جزوهى ( مذهب ) نوشتهام كه هدف به دو معناست : هدف طبيعى و هدف ارادى . دانهى گندم با حركت طبيعى به هدفى مىرسد كه خوشهى گندم باشد و انسان نيز در حركت طبيعى خويش به مقصدى مىرسد . هدف طبيعى را كه نمىتوان منكر شد ، به هر حال نهايت كار يك پديده چه خواهد بود ؟ كمونيستها نتوانستند نهايت و انجام حركت را به درستى تبيين كنند ، لذا حركت انسان را دورانى و قهقرايى مىدانستند