توسط خود انسان صورت مىگيرد .
مرحوم سبزوارى در منظومهى خويش به همين نكته اشاره كرده ضمناً مىفرمايد : چون اعمال منشأ ذات هستند پس همهى جهات اعمال ، معلول ما نيستند و گرنه لازمهاش اين است كه ذات خود را خودمان بسازيم و اين مستلزم تقدم معلول بر علت است . ايشان منشأ اصلى همه اعمال را خداوند مىداند . بدين جهت كه و گرنه لازم مىآيد معلول ، خود سازندهى خويشتن باشد - « وان ذا تفويض ذاتنا اقتضى . . . » .
به عبارت ديگر : سه مطلب به هم پيوسته داريم : افعال ، ملكات و ذات . افعال در ملكات اثر مىگذارد و ملكات در ذات . اعمال انسان در ذات مؤثرند و ذاتى كه تحت تأثير زشتىها و يا زيبايىها قرار گرفت ، منشأ اعمال ناپسند يا پسندهى بعدى مىگردد . صفات اخلاقى و ملكات باطنى انسان ، در حقيقت همانند ريسمانى است كه يك سر آن وصل به ذات و جوهرهى وجود انسان و طرف ديگر آن به افعال و اعمال انسان متصل است . شايد ريشهى مكتب اگزيستانسياليسم هم همين است ، مكتبى كه بر اساس اصالت خصائص انسانى بنا شده است .
پس بر اين اساس اخلاق جايگاه مهمى در مباحث حركت جوهرى دارد كه بر اثر تحول جوهره و ذات انسان و ملكه سازى اعمال آدمى ، اخلاق شكل مىگيرد .
د هدفدارى جهان آفرينش
يكى ديگر از آثار حركت جوهرى هدفدار بودن عالم است . جهان
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٧٢