است ، مسائل اخلاقى است . در گذشته ، اخلاق را از امور رو بنايى مىشمردند و در باب مسائل عملى اسلامى گفته مىشد كه دو نوع مسائل مطرح است : يكى مسائل فقهى كه متوجه به احكام است و ديگر مسائل اخلاقى است كه به صفات نفسانى مرتبط است .
طبق مبانى حركت در جوهر ، كليهى عوارض و حركات ظاهرى ، حتى اعمال انسان ، معلول يك سلسله تحولات باطنى است . اگر تحولات باطنى وجود نداشته باشد ، عوارض ظاهرى به وجود نمىآيد . از اين رو ، مسائل اخلاقى در مرحلهى عمل ، با واسطه يا بىواسطه ، معلول تحولات ذاتىاند .
براى تبيين بيشتر بحث ، نكاتى را در رابطه با ( ذات ) ذكر مىكنيم :
آيا در انسان ذات ثابتى وجود دارد ؟
ذات داراى يك معناى كلى مبهمى است كه معمولًا به طور ثابت مطرح است ، ولى مجموعهى ذات ، همواره در حال تغيير است و عوض مىشود . به عنوان مثال ( حيات ) يك امر ثابت است و اگر دو نفر را در نظر بگيريم ، از حيث كلى حيات همانند يكديگرند . هر دو داراى جسم ، جوهر ( وجود مستقل ) ، نمو و احساساند ، اما همهى ذاتيات انسان اين امور نيستند . ممكن است يكى در طهارت و پاكى به اوج رسد و از فرشته برتر گردد و ديگرى به حضيض ذلت رسد و از چارپايان گمراهتر شود .
پس انسان داراى ذاتى شامل : اصل حيات ، نطق ، جوهريت ، جسميت ، نمو و مانند اينهاست . اما ذات كامل انسان مربوط به اعمالى است كه انجام مىدهد و به وسيلهى اعمال ذاتش را مىسازد .
در حقيقت سازندگى انسانيت انسان - در دو سوى ذلت و عظمت -
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٧١