نمىتوان به اول و واقعى رسيد .
حاصل سخن گذشته اين است كه با توجه به دو نكته ، براى زمان آغازى نيست : الف از آنجا كه فيض الهى دايمى و لا ينقطع است ، نمىتوان زمانى را تصور نمود كه خداوند فيض نداشته باشد ، پس زمان هم ازلى و هم ابدى خواهد بود . ب از آنجا كه زمان امر متصل مستمر است قابليت تقسيم به بىنهايت را دارد ، از اين رو ، آغاز و اول ندارد .
نسبيت زمان
نكته ديگرى كه به طور اجمال به آن اشاره مىشود مسأله نسبيت زمان است . از آنجا كه در زمان ، چيزى را با چيز ديگر مىسنجند ، حالت نسبيت در آن وجود دارد . زمان واقعى مربوط به حركت ماده است و مقياس حركت عمومى ماده هم به اختيار ما نيست .
حركتهاى قراردادى هم امور نسبىاند . ما كارهاى زمانى خود را با حركت زمين مىسنجيم . البته نسبيتى كه ما در اينجا مطرح كرديم ، غير از نسبيت اينشتين در مباحث علوم تجربى است . بحث مفصل نسبيت را بايد در جاى ديگرى دنبال كرد .
تلخيص مباحث زمان و ارتباط آن با حركت
مباحث گوناگونى دربارهى زمان ارائه شد . نظريات علمى درباب زمان ، به حقيقت زمان ، ارتباطى ندارد . نظريات كلامى هم نتوانست به درستى ، زمان را توجيه كند ، در نظريات عرفانى ، براى زمان معناى گستردهترى در نظر گرفته شده ، مانند : ظرف مطلق الوجود ، ظرف بقاء