حدوث ، عدم آن تحقق دارد ، عدمى كه با وجود آن جمع نمىشود .
ملاك قبليت ، عدم بطور عام نيست چون عدم ديگرى هم تحقق دارد ( عدم بعد ) و پيداست كه قبل با بعد جمع نمىشود . پس عدم بما هو عدم - عدم عام - نه قبل است و نه بعد . چون عدم ، هم قبل است و هم بعد . ذات فاعل هم ملاك قبليت و بعديت نيست ، چون فاعل هم قبل از آن و هم بعد از آن وجود دارد ، بنابراين ملاك قبليت اين عدم بر اين وجود ، آن است كه عدم ، همراه با زمانى است كه آن زمان داراى قبليت و بعديت ذاتى است . به عبارت ديگر : آن عدم قبل از اين وجود حادث ، همراه با زمانى است كه آن زمان يك وجود قبل و بعدى دارد . قبل و بعد در آن بالذات است و اين يكى هم به تناسب آن ديگرى قبل و بعد پيدا كرده ، آن زمان نيز قبل از خود ، چيز ديگر و زمان ديگرى است و آن حادث نيز قبل از خود ، حادث ديگرى و زمان ديگرى دارد و بنابراين زمان نه آغاز دارد و نه انجام . « 1 »
افزون بر اين مطلب ، بايد دانست كه : زمان و حركت ، امر متصل و مستمر است و هر امر مستمر متصلى ، قابل تقسيم به بى نهايت است .
با فرض قابليت تقسيم به بىنهايت ، نمىتوان براى آن اول تصور نمود . به عنوان مثال : براى قدم زدن كه از مقولهى ( اين ) است ، نمىتوان اولى را فرض نمود ، چون هر قدم راه رفتن داراى اجزايى است ، مانند اندازهگيرى آن بر حسب سانتىمتر ، و هر سانت هم 100 ميلى است و داراى اول و آخر مىباشد ولى ميل اول هم باز قابل تقسيم است و به همين جهت كه امر متصل قابليت تقسيم دائم دارد ،
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 148 و . .