حركت مىگردد . شايد بتوان گفت در حركت جوهرى به ميزان نزديكى به هدف ، حركت تندتر مىگردد . پس حركات با يكديگر فرق دارند حتى در يك موجود ! به عنوان مثال : حركت ياختههاى مغز با حركت ياختههاى پاشنهى پا و حركت ياختههاى پوست دست فرق دارد . در اين عالم ، انواع غير متناهى حركت وجود دارد كه به آسانى قابل دستهبندى هم نيست . به طور اجمال مىتوان گفت : مادهى اولى با يك صورت مبهمه ، موضوع براى حركت در صور معينه است ، و هر صورتى كه جهت نزديكتر شدن به هدف ، به آن اضافه مىشود ، حركت را تندتر مىكند . ( هدف ، جذبهاى دارد كه حركت را سرعت مىبخشد . به عبارت ديگر : او قلاب را مىكشد .
« اكنون كه رنجش مىبرى ، ديگر به نزديكش مرو * اى بىخرد من مىروم ؟ او مىكشد قلاب را »
در عالم طبيعت هم انواعى از حركت وجود دارد : حركت انتقالى و وضعى براى زمين ، و نيز حركتى كه در زمين به تبع خورشيد كه در فضا جلو مىرود . همهى منظومهى شمسى با يكديگر در حركتاند و در درون اين حركت هم يك حركت خاصى است . مانند : حركت قمر ، زحل ، عطارد و مشترى و . . . كهكشان هم در كادر همهى كهكشانها و مجرهها حركت ديگرى دارد . كشف كهكشانهاى جديدى كه ميليونها سال نورى با زمين فاصله دارند ، نيز نشانگر وجود پيوند و ارتباطات در عالم طبيعت است كه هر يك حركت جداگانهاى دارند .
هر چه از اين موارد كشف شود ، مربوط به آسمان اول است و انسان نسبت به آسمان دوم و . . . . علم فعلى ندارد . تنها از طريق فرضيههاى مذهبى مىتوان راه به جلو برد . به گفتهى پاسكال : ( حداقل فوائد