از آن گرفته مىشود .
مرحوم صدرالمتألهين معتقد است كه حركت فلك ، حركت برونى و عارضى است و هر حركت عارضى معلول حركتهاى درونى و جوهرى است . اگر امرى به حركت جوهرى مرتبط شد ، به فلك اختصاص نخواهد داشت و مىتوان گفت زمان از حركت مادهى عالم ، اخذ شده است . با اين بيان ، توضيح نكاتى ضرورى است :
الف حركت جوهرى عالم مبناى سنجش زمان
هر حركتى با زمان سنجيده مىشود . حركت تند و كند ، و حتى حركت عقربههاى ساعت با زمانى كه مربوط به حركت زمين است ، تطبيق مىشود . در اين صورت ، اگر اصل زمان به حركت جوهرى مادى عالم بستگى داشته باشد ، خود حركت جوهرى مادى عالم با چه چيز منطبق مىشود ؟ همين قضيه در باب حركت در جوهر مطرح است . در حركت جوهرى ، قبل و بعد غير مجامع وجود دارد . مثلًا گفته مىشود : حركت در فلان مادهى حيوانى . به عبارت ديگر : حركت در مادهاى كه به صورت حضرت نوح در آمده بود ، مقدم است بر حركت مادى در صورت حضرت عيسى عليه السلام .
در اين ارتباط كه اين حركت ماده را با چه چيز بايد تطبيق كرد ، طبق مبناى صدر المتألهين بايد گفت كه : قبل و بعد اين حركات بالذات است و حركتشان با چيزى تطبيق نمىشود . بر وفق اين مبانى ، تقدم و تأخر اجزاى حركت جوهرى بالذات است . و از آن حركت ، زمان انتزاع مىشود .
پس حركت جوهرى عالم ، مبنا مىشود براى زمان و زمان را با آن مىسنجند .
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 157
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٧