زمان ناميده مىشود ذاتاً مقدم بر عقول و نفوس و اجسام باشد و خود يك جوهر روحانى يا جسمانى نباشد . . . پس مجردات همگى مسبوق به حقيقت زمانند چنان كه خداوند ذاتاً بر همهى اسماء و صفات و معلولهاى روحانى و جسمانى خود مقدم است ، بالذات . . » « 1 »
با اين بيان قيصرى - و نيز سخنان ديگر عرفا درباب زمان - حقيقت زمان در عرفان معناى بسيار گستردهاى دارد . و در حقيقت زمانى ، ايام اللَّه و ايام الناس و ايام الطبيعه و غيره وارد مىشود . كلمهى ( يوم ) هم در زبان آيات قران كريم و روايات اهل بيت عغصمت و طهارت عليهم السلام تفسير ديگر غير از مدت محدود و معلوم ( روز ) ، خواهد داشت و به تعبير محى الدين دورهى فلك اطلس در شب و روز ، يك روز و يك زمان است ، و حركت فلك ثوابت كه مدتش حدود 24 هزار سال است ، يك روز خواهد بود . و نيز حركت فلك زحل ، مشترى و خورشيد ، روز به حساب مىآيند . . . و به همين ترتيب ، وجود هر موجودى در يك ( آن ) از ( آنات ) ملحوظ است چه موجودات ابداعى باشند يا موجودات خلقى .
پس در عرفان ، به زمان از ديد وسيعترى نگريسته مىشود و مباحث زيادى هم در باب مكاشفات و رابطهى زمان با تغييرات روحى و معنوى مطرح شده است . ( البته ما فعلًا در صحت و يا سقم مكاشفات منقوله سخن نمىگوييم . )
د زمان در ديدگاه فلاسفه : فلاسفهى پيش از صدر المتألهين ، بحث زمان را در مباحث فلسفى ذكر كردهاند و گفته مىشود كه عمدتاً
هامش
( 1 ) - نهاية البيان ، قيصرى