قائل بوده ، آنها را اساس امور قرار دادند و اهميت چندانى به مسأله جرم و زمان نمىدادند . انيشتين ، جرم و زمان را به يكديگر مرتبط دانست و بر همين مبنا ، بسيارى مسائل فيزيكى را مطرح ساخت و به نتايج مهمى هم دست يافت . گرچه زمان در علوم تجربى مورد بحث قرار گرفت ؛ ولى از حقيقت زمان سخنى به ميان نيامد .
ب زمان در علم كلام : گرچه در علم كلام در باب زمان ، كار عمدهاى صورت نگرفت ولى كارهاى تحليلى انجام شده ، بيش از كارهايى است كه در علوم تجربى دربارهى زمان شده است . پختگى بحث زمان ، در فلسفه است و علم كلام به تنهايى فلسفهى كامل نيست ولى به عكس ، فلسفه ، كلام كامل است و در مباحثش پاسخگوى هر نوع شبههاى است .
همانگونه كه پيش از اين اشارت رفت ، متكلمان در بحث حدوث عالم ، از زمان به عنوان امر موهوم يا منتزع از ذات بارى ، سخن به ميان آوردهاند .
بعضى از لغت نويسان به متكلمان نسبت دادند كه آنان زمان را امرى متجدد مىدانند و در اين ارتباط نوشتهاند : ( زمان ) نزد متكلمان امرى است متجدد و معلوم كه اندازه گرفته مىشود به وسيلهى آن ، امر متجدد موهومى . چنان كه چون گفته شود مثلًا موقع طلوع آفتاب در منزل ، تو را خواهم ديد طلوع آفتاب معلوم و آمدن شخص موهوم است و از اقتران آن با آن امر معلوم ، رفع ابهام مىگردد ) . « 1 »
هامش
( 1 ) - لغت نامه دهخدا ، حرف ز ، ص 428