است كه كريم على الاطلاق با علم و توجه به استعداد عالم براى تحقق ، بگويد : به كسى هيچ نمىدهم و چندى مىخواهم تنها باشم !
به هر حال ماده عالم واحد است و صورت هم واحد است و اين صورت داراى درجات بىنهايت است كه همواره در مسير استكمال است و درجات همه حادثند ، هرصورتى مسبوقبه صورتىديگراست .
اينك كه بحث از آثار حركت جوهرى به طرح مباحثى دربارهى زمان منجر شده است ، دربارهى مفهوم و حقيقت زمان و مسأله نسبيت زمان و غيره مطالبى را به طور فشرده مىآوريم :
مفهوم زمان
( زمان ) در زبان فارسى به معنى فوت ، موت ، اجل و مرگ است « 1 » و نيز به طور مشترك در زبان فارسى و عربى به معنى وقت ، هنگام ، دور و عهد هم آمده است « 2 » در شعر پارسى ، زمان در معنى مرگ به كار رفته است . مثلا فردوسى سروده است :
زمان چون تو را از جهان كرد دور * پس از تو جهان را چه ماتم چه سور
يعنى وقتى كه مرگ تو را از جهان برد ، ديگر مىخواهد جهان پر از غم و اندوه باشد يا جشن و عروسى .
و نيز گفته است :
تو را خود زمان هم به دست من است * به پيش روان من اين روشن است
در اين بيت ، زمان در معنى مرگ به كار رفته است .
هامش
( 1 ) - برهان قاطع
( 2 ) - فرهنگ فارسى ، دكتر محمد معين ، ج 2 ، ص 1746